شروع دوباره و1 سری حرفای خودمونی بااقام صاحب الزمان

سلاااااااااااااااام بچه هااااااااااااااااااا

من اومدمممممممممممم خوش اومدمممممممممممممهوراهورا

چ خبرا

دلتون واسم تنگ نشد؟چشمک

من میومدم اماچراغ خموشوب5دقه نمیکشید حتیخجالت

فعلا حوصله ندارم ازحالوهوای امتحانام بنویسم اما

hijab-zahraee-www.shabhayetanhayi.ir

 

کارش که توی شهر تموم می شد آروم و قدم زنون از پیاده رو به طرف خونه راه میفتاد

 

 

گرگ های شهر نگاه نمیکردن طرف کی هست و با چه لباسی هست

 

 

تا تونستن جلوش شماره پرت کردن و

 

 

اونم واسه اینکه از شر گرگ ها خلاص شه شماره ها رو میگرفت و میزاشت توی کیفش

 

 

به خونه که رسید یه عالمه شماره جلوی روش دید

 

 

دلش لرزید

 

 

اشک توی چشاش حلقه زد

 

 

یکی یکی شماره ها رو پاره کرد و گریه میکرد و میگفت:

 

 

ببین مهدی جان مولای من

 

 

این شهر و این زمونه دیگه جای من نیست

 

 

 

hijab-zahraee-www.shabhayetanhayi.ir

 

هر جمعه ای که می گذرد پیر می شوی

 

 

درهر غروب آن تو دلگیر می شوی

 

 

می ترسم آقا که بگویی به این گدا

 

 

تو باعث این همه تاخیر می شوی

 

 

“اللهم عجل لولیک الفرج”

 

 

zohore-faraj-www.shabhayetanhayi.ir

 

 

/ 59 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهارخانمی

کم پیدایی کلا رفتی ها

زهرا

اگر حسين بن‏ علی امروز بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری كنی... شعار امروز تو بايد فلسطين باشد... شمر هزار و سيصد سال پيش مرد، شمر امروز را بشناس. شهید مطهری یه سر بهم بزنی بد نیست خانومی

ح.ق :)

کجاااااییییی؟[نگران]

دلارام مهربون

قاصد جونم سلام...کجایی عزیزممممممممممم دلمون تنگ شدا برات...[قلب][ناراحت]

سردار خیبر

پدر نداشت... از کسی هم حساب نمی‌برد مادر پیرش هم نمی‌توانست کاری کند. هیکلش درشت بود و بزن بهادر... هیچ‌کس جلودارش نبود. هر شب کاباره، دعوا، چاقوکشی و ... سند خانه همیشه روی طاقچه بود مادرش تقریبا ماهی یک بار برای سند گذاشتن به کلانتری محل می‌رفت! رییس کلانتری هم از دست او به ستوه آمده بود! با تمام این‌ها مادرش هر وقت می‌خواست دعا کند، می‌گفت: «خدایا! شاهرخ مرا از سربازان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار بده... خدایا عاقبت به خیرش کن...» دیگران به او می‌خندیدند و می‌گفتند: «شاهرخ و سربازی امام زمان...؟!» تا این که دعای مادر اثر کرد و شاهرخ شد عاشق امام خمینی (رحمت الله علیه). پای سخنرانی امام گریه می‌کرد. رفت جبهه... شده بود سرباز حقیقی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)... شهید که شد حتی پیکرش هم پیدا نشد؛ شاید ... می‌خواست حضرت (زهرا سلام الله علیها) برایش مادری کند. طاعات قبول.. انشاالله حاجت روا شده باشید توی این لحظات آخر.......

دودوخ مه

میخواد ماه دیده بشه ، میخواد دیده نشه! خودتون ماهید عــیــدتــون مــــبـارکـــــ[گل]

ر زارع

در آمدنش شکی نیست برای زودتر آمدنش دعا کنیم ...

دودوخ مه

من : الوو ۱۱۰ ؟ پلیس : بله بفرمایید ؟ من : منو به زور اینجا نگه میدارن ! پلیس : آروم باشید ، الان دقیقا کجا هستید ؟ من : مدرسه ! پلیس : !؟?! [خونسرد]